و مامان حادثه آفرید
سلام و بازم سلام به دوستای گلم ووووووووووووووووووووووو مامان حادثه آفرید ........... خدای من !!!!! بازم به ما لطف کردی و معجزه را به ما ( یه بار علی ته چاه ، یه بار وسط کویر طبس و این بار ...) نشان دادی . شب جمعه ساعتای 12 بود که نمی دونم کی انداخت تو سر من ، که عمه مهری را دعوت کنم بریم سفره خونه . خدمت همشهری های گلم میگم ، رفتیم بند امیرشاه . اولش سفره خونه های بالا رفتیم و دوری زدیم بعدش پایین و اومدیم به جاده اصلی که رسیدیم ، مسیر خیلی تاریک بود و جاده دیده نمی شد . خدا چشمتون روز بد نبینه .... رفتیم تو دره .... ماشین خودش می رفت . یه لحظه فکر کردم ماشین داره میره رو سقف ... صدای یاحسین و یا فاطمه زهرای مهری خانوم پیچیده بود...











